مؤلف مجهول

442

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

شد . و پدرش از پى ، تا رسيدند به خانه . بىبى به خلوت خود رفت ، آنگاه پدرش از پى رفت و گفت : اى فرزند عزيزهء من ! صدقنا و سلمنا معذور مىدارى كه به سخن مردم نااهل و بدگوى در روى تو چندين ناسزا گفتم ، حق جانب تو بوده است و هرچه گفته‌اند همه ناحق بوده است . القصه چهل سال برين گذشت و بىبى به مرتبهء اياست رسيد ، آنگاه لنگرى بنا كرد و به آش دادن مشغول شد . مدت ده سال لنگردارى كرد . و در آن عصر و زمان مشايخ بسيار بودند ، و اكثر اوقات به سروقت او مىرسيدند و از اشربه و اطعمه « 1 » در لنگر آن عزيزه « 2 » تناول مىكردند . و مسلم داشت مشايخ اويسيه بود . و در كرامات و مقامات بىنظير عصر خود بود . و مربى و مرجع طبقه اويسيه بود . ازين سبب او را تاج الاولياء و رئيس المشايخ نام كردند . روزى نشسته بود كه درويشى « 3 » غير اويسى به چهل تن مريد به سروقت او رسيد . بىبى استقبال كرد و ايشان را در لنگر قرار داد و ماحضر حاضر ساخت ، بعده گفت : اى بزرگوار ! به سروقت ناقصان رسيدى ، قدمت مبارك باد ! زمانى عنايت كرده مكث فرماى تا طعامى به درويشان طبخ كنم . دستورش داد و شيخ در لنگر انگيز صحبت كرد ، و بىبى به طبخ مشغول گشت . و دير كشيد ، و اين شيخ را ملالت حاصل شد . درويشى را « 4 » فرستاد كه ببين اين بىبى به چه كار مشغول است . درويش به در مطبخ رفت ، ديد كه بىبى در بالاى آتشدان نشسته يك پاى مبارك خود « 5 » در آتشدان كرده به حلوه‌پزى مشغول است . درويش اين فعل چون از بىبى بديد « 6 » ، برگشت و گفت : اى بزرگوار ! بىبى را اين حالست . شيخ گفت : خموش كه افشاى اسرار الهى كه در بنده‌هاى خاص « 7 » وى مستور است ، نيك « 8 » نيست بلكه « 9 » كفر و نقصان‌كنندهء عمر است . اين قول شيخ ، بىبى را معلوم شد . القصه « 10 » ماحضر آورد ، بعده گفت : اى شيخ ! چه حاجت است كه اين نوع فعل از درويشان نامناسب است كه پانزده‌ساله عمر مرا نقصان كردى . نه تنها به من « 11 » بلكه « 12 » به خود و به جميع مريدان خود كه درين مجلس حاضراند نيز كردى . واقف باش كه بعد از سه روز ديگر خبر خواهد رفت ، به نماز من حاضر آى . ديگر « 13 » تو هم به اين چهل تن مريد يكان‌يكان از پى يكديگران خواهيد آمدن ، و اين سزاى آن كس است كه در امتحان اولياء الله شود . اين بگفت و شيخ را وداع كرد و برگشت و به خلوت خود

--> ( 1 ) - ب : از اطعمه و اشربه ( 2 ) - ب : - عزيزه ( 3 ) - الف : درويش ( 4 ) - ب : - را ( 5 ) - ب : + را ( 6 ) - ب : درويش چون اين فعل از بىبى ديد ( 7 ) - ب : خواص ( 8 ) - ب : خوب ( 9 ) - ت : بلك ( 10 ) - ب ، ت : - القصه ( 11 ) - ب ، ت : + كردى ( 12 ) - ت : بلك ( 13 ) - ب : - ديگر